روزبه کردونی مشاور وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی در یادداشتی به مناسبت هفته میراثفرهنگی در میراثآریا نوشت: در تاریخ، ملتها نه فقط با شکوه آنچه ساختهاند، بلکه با شرم آنچه نابود کردهاند نیز شناخته میشوند. جنگها فقط انسانها را نمیکشند؛ حافظهها را هم زخمی میکنند. از کتابخانههای سوخته و شهرهای ویران تا پلهایی که روزی مردم را به هم پیوند میدادند، جهان بارها دیده است که فرو ریختن یک بنای تاریخی، فقط سقوط سنگ و آجر نیست؛ فروریختن بخشی از زبان مشترک یک جامعه است.
در جنگ رمضان نیز، غبار فقط بر دیوار بناهای تاریخی ایران ننشست؛ بر حافظهای نشست که قرنها در سنگ، آینه، بازار، گنبد، آب و شهر تهنشین شده بود. در جریان حمله آمریکا و اسرائیل علیه ایران، حدود ۱۴۹ اثر و محوطه تاریخی و فرهنگی در ۱۸ استان کشور آسیب دیدند و بیش از ۸ همت خسارت بر پیکره میراث فرهنگی ایران وارد شد. این فقط یک گزارش فنی یا برآورد مالی نبود؛ نقشهای بود از گستره تمدنی ایران.
برای فهم این رخداد، «میراثکُشی» دقیقترین واژه است: حمله به حافظه مادی و زیرساخت معنایی یک ملت. از کاخ گلستان و نقش جهان تا اورامان، فلکالافلاک و مسیرهای کهن زاگرس، آنچه آسیب دید فقط بنا نبود؛ شبکهای از معنا، تعلق و تداوم تاریخی ایران بود. بناهای تاریخی در چنین لحظاتی فقط آثار فرهنگی نیستند؛ نقاطیاند که جامعه از خلال آنها خود را در زمان، تاریخ و حافظه جمعی بازمیشناسد.
اما این عزم برای میراثکُشی، برخلاف خواست متجاوزان، محقق نشد؛ زیرا حمله به حافظه ایران، به جای خاموشکردن آن، سه حقیقت بنیادین را آشکار کرد.
نخست، حمله به میراث ایران، ایران تمدنی را برای جهان مرئیتر کرد. در همینجا ایده مقاله «ساختن یادمانها، ساختن اجتماعها» اهمیت پیدا میکند؛ جایی که ینس نوتروف، الیور دیتریش و کلاوس اشمیت درباره گوبکلیتپه توضیح میدهند که بناهای یادمانی فقط نشانه تمدن نیستند، خودْ ابزار تمدنسازیاند: قدرت همکاری، سازماندهی، آیین، معنا و حافظه مشترک را ممکن میکنند. میراث ایران نیز از همین جنس است؛ کاخ، بازار، میدان، پل، کاروانسرا و محوطه تاریخی فقط بقایای گذشته نیستند، بلکه فناوری اجتماعیاند. حمله متجاوزان، ناخواسته همین قدرت تمدنی را آشکارتر کرد؛ نشان داد که پشت این سنگها و گنبدها، نیرویی زنده از حافظه، هویت و تداوم تاریخی جریان دارد. این همان معنایی است که محمود درویش زمانی به آن نزدیک شد: گاهی دشمنی، ملتها را وادار میکند خودشان را دوباره کشف کنند.
دوم، این جنگ نشان داد پروژه متجاوزان در برابر نیروی تاریخ شکست میخورد. رابرت دی. کاپلان، نویسنده و تحلیلگر برجسته ژئوپلیتیک آمریکایی و نویسنده آثاری چون «انتقام جغرافیا» و «ذهن تراژیک»، بر نقش تاریخ، جغرافیا، حافظه تمدنی و نیروهای فرهنگی در سرنوشت ملتها تأکید میکند. در نگاه او، قدرتهای بزرگ هرگاه نیروهای عمیق تاریخی، فرهنگی و هویتی ملتها را نادیده بگیرند، در فهم و مهار آنها ناکام میمانند. ایران در جنگ رمضان مصداق همین حقیقت بود: کشوری که فقط یک ساختار سیاسی یا جغرافیای قابل مدیریت نیست، بلکه تداومی از حافظه، تمدن، ایمان، زبان و تاریخ است. متجاوز میتواند تخریب کند، اما نمیتواند آفرینش تمدنی کند؛ میتواند بنا را زخمی کند، اما نمیتواند شبکه معنایی پشت آن را جایگزین کند.
سوم، این حمله ظرفیت نمادین و روانی میراث ایران را در داخل کشور آشکار کرد. میراث فرهنگی فقط گذشته نیست؛ بخشی از سرمایه روانی جامعه است. وقتی بناهای تاریخی ایران آسیب دیدند، مسئله فقط مرمت دیوار و گنبد نبود؛ مسئله این بود که جامعه بار دیگر حول مفهوم ایران، حافظه ایران و تداوم ایران ایستاد. میراث در این لحظه به زبان تعلق و بازشناسی ملی تبدیل شد؛ زبانی که نشان داد ایران فقط دولت یا سرزمین نیست، بلکه حافظهای زنده و فعال است.
از این منظر، درس بزرگ جنگ رمضان روشن است: ایران را نمیتوان فقط با نقشه، مرز، تأسیسات یا محاسبات نظامی فهمید و فتح کرد. سرزمینی که در پشت خود چنین تاریخ، حافظه، ایمان، زبان و تمدنی دارد، اشغالپذیر به معنای عمیق کلمه نیست؛ شاید بتوان بر پارهای از خاک یا سنگ آن زخم زد، اما نمیتوان روح تاریخی آن را تصرف کرد. ایران، پیش از آنکه یک جغرافیا باشد، یک تداوم است؛ و تداوم را نمیتوان با بمب فتح کرد.
جنگ رمضان، میراث ایران را زخمی کرد. این واقعیت را نباید با زبان شاعرانه پوشاند. ۱۴۹ اثر آسیبدیده و بیش از ۸ همت خسارت، نشانه یک فاجعه فرهنگی است؛ لکهای بر دامان کسانی که جنگ را تا قلب حافظه یک ملت کشاندند. اما همین فاجعه، حقیقت دیگری را نیز آشکار کرد: ایران فقط مجموعهای از بناهای تاریخی ندارد؛ خود، بنایی تاریخی است.
جنگ خواست آینههای ایران را بشکند. شکست. اما در همان شکستگیها، تصویری بزرگتر پدیدار شد: کشوری زخمی، اما تقلیلناپذیر؛ ملتی آسیبدیده، اما بیریشهنشده؛ تمدنی که حتی وقتی غبار جنگ بر آن مینشیند، از زیر غبار، نه فقط گذشته، بلکه امکان آینده را نشان میدهد.
جنگ، ایران را زخمی کرد؛ اما نتوانست آن را به یک خبر روز تقلیل دهد. ایران دوباره به تاریخ تبدیل شد.
انتهای پیام/

نظر شما